این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که در آن شاعر از یار خود میخواهد تا او را از غم و اندوه نجات دهد و جهان را با نور و شور خود روشن کند. شاعر از یار خود میخواهد تا مانند خورشید بتابد، جهان را تکان دهد و جانها را هدایت کند. همچنین، شاعر به یار خود به عنوان یک طبیب و درمانگر اشاره میکند که میتواند دردها را تسکین دهد و شور و هیجان را در دلها برانگیزد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی ادبی دارد که معمولاً در سنین بالاتر یافت میشود.
غزل ۸۷ - جانا سر تو یارا، مگذار چنین ما را
ای سَروِ رَوانْ بِنْما، آن قامَت بالا را ۱
خُرِّم کُن و روشن کُن، این مَفْرَشِ خاکی را
در جوش و خُروش آَوَر، از زَلزَله دریا را ۲
خورشیدِ دگَر بِنْما، این گُنبَدِ خَضْرا را
آری چه توان کردن، آن سایهٔ عَنْقا را ۳
رَهبر کُن جانها را، پُرزَر کُن کانها را
سودایِ بِپوسیده، پوسیدهٔ سودا را ۴
خورشیدْ پناه آرَد، در سایهٔ اِقْبالَت
دَردِهْ تو طَبیبانه، آن دافِعِ صَفرا را ۵
مَغزی که بَد اندیشد، آن نَقْص بسست ای جان
تو سَردِهِاسراری، هم بیسَر و بیپا را ۶
هم رَحمَت رَحْمانی، هم مَرهَم و دَرمانی
در کار دَرآری تو، سنگ و کُه خارا را ۷
تو بُلبُل گُلْزاری، تو ساقیِ اَبْراری
نَنْشاند صد طوفان، آن فِتْنه و غوغا را ۸
یا رَب که چه داری تو،کَزْ لُطفْ بهاری تو
افْروختهیی نوری، اَنْگیختهیی شوری ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.