خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از شهریار بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و حسرتآلود شاعر است. او از بیوفایی معشوق، گذر عمر، هجران و تنهایی مینالد و با استفاده از استعارهها و تشبیههای زیبا، درد فراق و ناکامی عاشق را به تصویر میکشد.
متن حاوی مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مرگ و حسرت وجودی نیاز به بلوغ فکری دارد.
غزل شمارهٔ ۹ - حالا چرا
آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ۱
نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ۲
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ۳
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ۴
وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ۵
شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا ۶
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا ۷
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ۸
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا ۹
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا ۱۰
بی وفا حالا که من افتاده ام از پا چرا ۱
نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر می خواستی حالا چرا ۲
عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توام فردا چرا ۳
نازنینا ما به ناز تو جوانی داده ایم
دیگر اکنون با جوانان نازکن با ما چرا ۴
وه که با این عمرهای کوته بی اعتبار
این همه غافل شدن از چون منی شیدا چرا ۵
شور فرهادم به پرسش سر به زیر افکنده بود
ای لب شیرین جواب تلخ سربالا چرا ۶
ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
اینقدر با بخت خواب آلود من لالا چرا ۷
آسمان چون جمع مشتاقان پریشان می کند
در شگفتم من نمی پاشد ز هم دنیا چرا ۸
در خزان هجر گل ای بلبل طبع حزین
خامشی شرط وفاداری بود غوغا چرا ۹
شهریارا بی حبیب خود نمی کردی سفر
این سفر راه قیامت میروی تنها چرا ۱۰
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل شمارهٔ ۸ - در راه زندگانی
گوهر بعدی:غزل شمارهٔ ۱۰ - ناکامیها
نظرها و حاشیه ها
۱
زیباترین شعر شهریار است این شعر گوهر بار