خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن از مولانا جلالالدین رومی است که در آن به موضوعاتی مانند عشق الهی، صبر در برابر سختیها، و ارزش عزت نفس پرداخته شده است. شاعر تأکید میکند که نباید به خواری و ذلت تن داد و باید به عنایتهای الهی امیدوار بود. همچنین، او از عشق به عنوان نیرویی یاد میکند که انسان را به سوی کمال و صفا هدایت میکند.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق الهی و صبر در برابر سختیها ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۵۹ - تو از خواری همینالی، نمیبینی عنایتها
تو از خواری هَمینالی، نمیبینی عِنایَتها
مَخواه از حَقْ عِنایَتها، و یا کَم کُن شِکایَتها ۱
تو را عِزَّت هَمیباید، که آن فرعون را شاید
بِدِه آن عشق و بِستانْ تو، چو فرعون این وَلایتها ۲
خُنُک جانی که خواری را، به جان زَ اوَّل نَهَد بر سر
پِیِ اُومیدِ آن بَختی، که هست اَنْدَر نِهایَتها ۳
دَهان پُرپِسْت میخواهی، مَزَن سُرنایِ دولت را
نَتانَد خواندنْ مُقری دهانْ پُرپِسْتْ آیَتها ۴
ازان دریا هزارانِ شاخ شُد هر سوی و جویی شُد
به باغِ جانِ هر خَلْقی، کُند آن جو کِفایَتها ۵
دِلا مَنْگَر به هر شاخی، که در تَنگی فرومانی
به اوَِل بِنْگَر و آخِر، که جمع آیَنْد غایَتها ۶
اگر خوکی فُتَد در مُشک و آدم زاد در سَرگین
رَوَد هر یک به اصلِ خود، زِ اَرْزاق و کِفایَتها ۷
سَگِ گَرگینِ این دَر بِهْ زِ شیرانِ همه عالَم
که لافِ عشقِ حَق دارد، وَ او داند وَقایَتها ۸
تو بَدنامیّ عاشق را، مَنِه با خواریِ دونان
که هست اَنْدَر قَفایِ او، زِ شاهِ عشق رایَتها ۹
چو دیگ از زَر بُوَد او را، سِیَه رویی چه غَم آرَد؟
که از جانَش هَمیتابَد، به هر زَخمی حِکایَتها ۱۰
تو شادی کُن زِ شَمسُ الدّینِ تبریزیّ و از عشقَش
که از عشقَش صَفا یابیّ و از لُطفَش حَمایَتها ۱۱
مَخواه از حَقْ عِنایَتها، و یا کَم کُن شِکایَتها ۱
تو را عِزَّت هَمیباید، که آن فرعون را شاید
بِدِه آن عشق و بِستانْ تو، چو فرعون این وَلایتها ۲
خُنُک جانی که خواری را، به جان زَ اوَّل نَهَد بر سر
پِیِ اُومیدِ آن بَختی، که هست اَنْدَر نِهایَتها ۳
دَهان پُرپِسْت میخواهی، مَزَن سُرنایِ دولت را
نَتانَد خواندنْ مُقری دهانْ پُرپِسْتْ آیَتها ۴
ازان دریا هزارانِ شاخ شُد هر سوی و جویی شُد
به باغِ جانِ هر خَلْقی، کُند آن جو کِفایَتها ۵
دِلا مَنْگَر به هر شاخی، که در تَنگی فرومانی
به اوَِل بِنْگَر و آخِر، که جمع آیَنْد غایَتها ۶
اگر خوکی فُتَد در مُشک و آدم زاد در سَرگین
رَوَد هر یک به اصلِ خود، زِ اَرْزاق و کِفایَتها ۷
سَگِ گَرگینِ این دَر بِهْ زِ شیرانِ همه عالَم
که لافِ عشقِ حَق دارد، وَ او داند وَقایَتها ۸
تو بَدنامیّ عاشق را، مَنِه با خواریِ دونان
که هست اَنْدَر قَفایِ او، زِ شاهِ عشق رایَتها ۹
چو دیگ از زَر بُوَد او را، سِیَه رویی چه غَم آرَد؟
که از جانَش هَمیتابَد، به هر زَخمی حِکایَتها ۱۰
تو شادی کُن زِ شَمسُ الدّینِ تبریزیّ و از عشقَش
که از عشقَش صَفا یابیّ و از لُطفَش حَمایَتها ۱۱
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۸ - رسید آن شه، رسید آن شه، بیارایید ایوان را
گوهر بعدی:غزل ۶۰ - ایا نور رخ موسی، مکن اعمی صفورا را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.