خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از معشوق خود میخواهد که نزد او ننشیند تا باعث ناراحتی او نشود، زیرا معشوق نازکطبع است و ممکن است از فریادهای شاعر آزرده شود. سپس شاعر به دل خود میگوید که در دام زلف معشوق اسیر شده و راه رهایی ندارد.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیدهتر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۵۵۵ - گفتم که نزد من نشین مگذار زارم اینچنین
گفتم که نزد من نشین مگذار زارم اینچنین
تو نازکی و نازنین تنگ آیی از فریاد من
ای دل دران زلف دو تا می باش تسلیم بلا
کاسان نخواهد شد رها ازدام این صیاد من
تو نازکی و نازنین تنگ آیی از فریاد من
ای دل دران زلف دو تا می باش تسلیم بلا
کاسان نخواهد شد رها ازدام این صیاد من
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۵۴ - جان من از بیدلان آخر گهی یادی بکن
گوهر بعدی:غزل ۵۵۶ - ببخشای بر نالهٔ عندلیب
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.