خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از عشق و فراق میگوید و از معشوق میخواهد که حتی اگر لایق نیست، به او توجه کند. او از تنهایی و زندان فراق شکایت دارد و از معشوق میخواهد که در شادیهایش، لحظهای به حال ناشاد او فکر کند.
مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسات پیچیدهای مانند فراق و تنهایی در متن وجود دارد که درک آنها برای مخاطبان جوانتر دشوار است.
غزل ۵۵۴ - جان من از بیدلان آخر گهی یادی بکن
جان من از بیدلان آخر گهی یادی بکن
ور به انصافی نمیارزیم بیدادی بکن
شادمانیهاست از حسن و جوانی درسرت
شکر آنرا یک نظر در حال نا شادی بکن
هر شبی ماییم و تنهایی و زندان فراق
گر توانی از فرامش گشتگان یادی بکن
ور به انصافی نمیارزیم بیدادی بکن
شادمانیهاست از حسن و جوانی درسرت
شکر آنرا یک نظر در حال نا شادی بکن
هر شبی ماییم و تنهایی و زندان فراق
گر توانی از فرامش گشتگان یادی بکن
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۵۳ - ما نا که بگشاید دلم بندی ز گیسو باز کن
گوهر بعدی:غزل ۵۵۵ - گفتم که نزد من نشین مگذار زارم اینچنین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.