شاعر در این متن از دیدار با یار خود سخن میگوید که چهرهاش مانند خورشید میدرخشد و همه چیز تحت تأثیر نور او قرار میگیرد. شاعر آرزو دارد به آسمان برود، اما یار به او میگوید که کلید این صعود در درون خود اوست: باید از خودگذشتگی کند و منیت را کنار بگذارد تا به تعالی برسد. در نهایت، شاعر به این درک میرسد که با شکستن محدودیتهای مادی میتواند به آسمان عروج کند.
محتوا دارای مفاهیم عرفانی و فلسفی است که درک آن ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارههای عمیق و پیامهای معنوی نیازمند سطحی از بلوغ فکری است.
غزل ۱۹ - امروز دیدم یار را، آن رونق هر کار را
میشُد رَوان بر آسْمان، همچون رَوانِ مُصطفی ۱
خورشید از رویَش خَجِل، گَردونْ مُشبَّک هَمچو دل
از تابشِ او آب و گِل، اَفْزون زِ آتش در ضیا ۲
گفتم که بِنْما نردبان، تا بَررَوَم بر آسْمان
گفتا سَرِ تو نردبان، سَر را دَرآوَر زیرِ پا ۳
چون پایِ خود بر سَر نَهی، پا بر سَرِ اَخْتَر نَهی
چون تو هوا را بِشْکَنی، پا بر هوا نِهْ، هین بیا ۴
بر آسْمان و بر هوا، صد رَه پدید آید تو را
بر آسْمان پَرّان شوی، هر صُبحدَم، همچون دُعا ۵
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.