خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر از نسیم میخواهد که اگر به حرم معشوق راه یافت، نشانههای قدم او را ببوسد. او اشاره میکند که میان عاشق و معشوق نیازی به واسطه نیست، اما با این حال دردهای عشق را به رشته تحریر درآورده است.
متن دارای مفاهیم عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارههای شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۴۱۵ - گر ای نسیم ترا ره دهند درحرمش
گر ای نسیم ترا ره دهند درحرمش
ببوس از من خاکی نشانهٔ قدمش
میان دلبر و دل حاجت رسالت نیست
و لیک هم بنوشتیم ماجرای غمش
ببوس از من خاکی نشانهٔ قدمش
میان دلبر و دل حاجت رسالت نیست
و لیک هم بنوشتیم ماجرای غمش
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۱۴ - آنکه از جان دو ستر میدارمش
گوهر بعدی:غزل ۴۱۶ - ستمگری که دلم شاد نیست جز به غمش
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.