خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

متن یک گفتگوی شاعرانه و عرفانی بین «جان» و «ندا» از آسمان است. ندا جان را به بازگشت و رهایی از زندان دنیوی دعوت می‌کند و وعدهٔ آزادی و عروج به عالم بالا را می‌دهد. جان در پاسخ، از غربت و فراموشی خانه شکوه می‌کند و از فریب‌های دنیا سخن می‌گوید. در پایان، اشاره‌ای به جمعیتی مست و شیدا شده است که به سوی «شاه» (معشوق یا خدا) فرا خوانده می‌شوند.

متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و استعاری است که درک آن برای مخاطبان کم‌سن‌وسال دشوار است. همچنین ممکن است نیاز به توضیح برخی اصطلاحات و اشارات عرفانی داشته باشد.

مشاهده کامل

غزل ۱۷ - آمد ندا از آسمان جان را که بازآ، الصلا

آمد نِدا از آسمانْ جان را که بازآ، اَلصَّلا
جان گفت ای نادیِّ خوش، اَهْلًا و سَهْلًا مَرْحَبا ۱

سَمْعًا و طاعَه ای نِدا، هر دَم دو صد جانَت فِدا
یک بارِ دیگر بانگ زَن، تا بَرپَرَم بر هَلْ اَتی ۲

ای نادره مهمانِ ما، بُردی قَرار از جانِ ما
آخِر کجا می‌خوانی‌اَم، گفتا بُرون از جان و جا ۳

از پایِ این زندانیان، بیرون کُنم بَنْدِ گِران
بر چَرخ بِنْهَم نردبان، تا جان بَرآیَد بر عُلا ۴

تو جانِ جانْ اَفْزاسْتی، آخِر زِ شهرِ ماسْتی
دل بر غریبی می‌نَهی، این کِی بُوَد شَرطِ وَفا؟ ۵

آوارگی نوشَت شُده، خانه فراموشَت شُده
آن گَنْده‌پیرِ کابُلی، صد سِحْر کَرْدَت از دَغا ۶

این قافله بر قافله، پویان سویِ آن مَرحَله
چون برنمی‌گردد سَرَت؟ چون دل نمی‌جوشَد تو را؟ ۷

بانگِ شُتربان و جَرَس، می‌نَشْنَود از پیش و پَس
ای بَس رفیق و هم‌نَفَس، آن‌جا نشسته گوشِ ما ۸

خَلْقی نشسته گوشِ ما، مَست و خوش و بیهوشِ ما
نَعره‌زنان در گوشِ ما، که سویِ شاه آ ای گدا ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۶ - ای یوسف آخر سوی این یعقوب نابینا بیا
گوهر بعدی:غزل ۱۸ - ای یوسف خوش نام ما، خوش می‌روی بر بام ما
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.