خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از درد هجران و رنجهای عشق میگوید و از رفتار ناپسند یار خود شکایت دارد. او با وجود آگاهی از عیوب یار، همچنان به او عشق میورزد و این را هنر خود میداند. در نهایت، شاعر به تقدیر و عادتهای ناخوشایند زندگی تسلیم میشود و از کلبهٔ غم و اندوه بیرون میآید.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی مانند عشق، هجران، شکایت از یار و پذیرش تقدیر است که درک آنها برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند میخواری و رندی ممکن است برای گروههای سنی پایینتر مناسب نباشد.
غزل ۲۷۵ - سیلاب سرشک هجران توأم دوش
سیلاب سرشک هجران توأم دوش
تا دوش بد امروز به بالای سر آمد
یار ب چه توان کرد که میخواری و رندی
پیش همه عیب است و مرا این هنرآمد
گر عادت بخت من و خوی تو چنین است
مشکل بود از کلبهٔ احزان بدر آمد
تا دوش بد امروز به بالای سر آمد
یار ب چه توان کرد که میخواری و رندی
پیش همه عیب است و مرا این هنرآمد
گر عادت بخت من و خوی تو چنین است
مشکل بود از کلبهٔ احزان بدر آمد
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۷۴ - ای آنکه ز دردت خبری نیست مکن عیب
گوهر بعدی:غزل ۲۷۶ - ره ده ای دیده و خار مژه را یک سو کن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.