خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن به بیان درد و رنج عشق و از دست دادن میپردازد. شاعر از یاری دل و عشق سخن میگوید که با وجود فداکاریهایش، تنها درد و رنج به جای مانده است. همچنین، اشارهای به مفهوم دزدی و از دست دادن دارد که میتواند نمادی از ناامیدی و شکست باشد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از واژهها و استعارهها نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارند.
غزل ۲۱۸ - یاری دل ما به رایگان برد
یاری دل ما به رایگان برد
تا دل طلبیم باز جان برد ۱
عشق آمد و گردن خرد زد
دزد آمد و سر ز پاسبان برد ۲
ماندیم از آن حریف دل دزد
زد قلعه و مهره رایگان برد ۳
جان دادم و درد تو خریدم
این را تو ببر که خسروان برد ۴
تا دل طلبیم باز جان برد ۱
عشق آمد و گردن خرد زد
دزد آمد و سر ز پاسبان برد ۲
ماندیم از آن حریف دل دزد
زد قلعه و مهره رایگان برد ۳
جان دادم و درد تو خریدم
این را تو ببر که خسروان برد ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۷ - چشمم که بود خانهٔ خیل خیال تو
گوهر بعدی:غزل ۲۱۹ - کی درد ناکتر بود از حسرت فراق
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.