خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از درد جدایی و عشق ناکام مینالد و با اشاره به مینوشی و غم، از ناتوانی در رهایی از این درد سخن میگوید.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و غمگین است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، اشاره به مینوشی ممکن است برای گروههای سنی پایینتر نامناسب باشد.
غزل ۱۵۴ - بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست
بیا بیا که مرا طاقت جدایی نیست
رهامکن که دلم را زغم رهایی نیست ۱
دلم ببردی و گر سرجدا کنی زتنم
بجان تو که دلم را سر جدایی نیست ۲
بریز جرعه که هنگامهٔ غمت گرم است
بگیر باده که هنگام پارسایی نیست ۳
رهامکن که دلم را زغم رهایی نیست ۱
دلم ببردی و گر سرجدا کنی زتنم
بجان تو که دلم را سر جدایی نیست ۲
بریز جرعه که هنگامهٔ غمت گرم است
بگیر باده که هنگام پارسایی نیست ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۵۳ - سرو را با قد تو هستی نیست
گوهر بعدی:غزل ۱۵۵ - تقدیر که یک چند مرا از تو جدا داشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.