خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و وفاداری سخن میگوید و از زیبایی ماه نو و زلف یار یاد میکند. او به اهمیت حفظ رابطه با یاران تأکید کرده و از رمز و رازهای عشق و ستارگان سخن میگوید. همچنین، از پیر مغان به عنوان نماد وفا و عشق یاد میکند و توصیه میکند که درس عشق را از او بیاموزیم.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۴۰۶ - گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
گفتا برون شدی به تماشای ماه نو
از ماه ابروان منت شرم باد رو ۱
عمریست تا دلت ز اسیران زلف ماست
غافل ز حفظ جانب یاران خود مشو ۲
مفروش عطر عقل به هندوی زلف ما
کان جا هزار نافه مشکین به نیم جو ۳
تخم وفا و مهر در این کهنه کشته زار
آن گه عیان شود که بود موسم درو ۴
ساقی بیار باده که رمزی بگویمت
از سر اختران کهن سیر و ماه نو ۵
شکل هلال هر سر مه میدهد نشان
از افسر سیامک و ترک کلاه زو ۶
حافظ جناب پیر مغان مامن وفاست
درس حدیث عشق بر او خوان و ز او شنو ۷
از ماه ابروان منت شرم باد رو ۱
عمریست تا دلت ز اسیران زلف ماست
غافل ز حفظ جانب یاران خود مشو ۲
مفروش عطر عقل به هندوی زلف ما
کان جا هزار نافه مشکین به نیم جو ۳
تخم وفا و مهر در این کهنه کشته زار
آن گه عیان شود که بود موسم درو ۴
ساقی بیار باده که رمزی بگویمت
از سر اختران کهن سیر و ماه نو ۵
شکل هلال هر سر مه میدهد نشان
از افسر سیامک و ترک کلاه زو ۶
حافظ جناب پیر مغان مامن وفاست
درس حدیث عشق بر او خوان و ز او شنو ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۰۵ - به جان پیر خرابات و حق صحبت او
گوهر بعدی:غزل ۴۰۷ - مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.