این متن شعری است که به زیبایی از شادی، عشق، و رهایی از غم سخن میگوید. شاعر دعوت به شادمانی و نوشیدن شراب میکند، از شکستن قید و بندهای دنیوی و ایجاد طرحی نو در زندگی صحبت میکند. همچنین، به نقد عقل و طمع پرداخته و پیشنهاد میدهد که داوریها را به پیشگاه خداوند بسپاریم. در نهایت، شاعر از بهشت عدن و میخانه به عنوان مکانهایی برای رهایی و شادی یاد میکند.
این متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به نوشیدن شراب و مفاهیم مرتبط با آن ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
غزل ۳۷۴ - بیا تا گل برافشانیم و می در ساغر اندازیم
فلک را سقف بشکافیم و طرحی نو دراندازیم ۱
اگر غم لشکر انگیزد که خون عاشقان ریزد
من و ساقی به هم تازیم و بنیادش براندازیم ۲
شراب ارغوانی را گلاب اندر قدح ریزیم
نسیم عطرگردان را شِکَر در مجمر اندازیم ۳
چو در دست است رودی خوش بزن مطرب سرودی خوش
که دست افشان غزل خوانیم و پاکوبان سر اندازیم ۴
صبا خاک وجود ما بدان عالی جناب انداز
بود کان شاه خوبان را نظر بر منظر اندازیم ۵
یکی از عقل میلافد یکی طامات میبافد
بیا کاین داوریها را به پیش داور اندازیم ۶
بهشت عدن اگر خواهی بیا با ما به میخانه
که از پای خمت روزی به حوض کوثر اندازیم ۷
سخن دانیّ و خوش خوانی نمیورزند در شیراز
بیا حافظ که تا خود را به ملکی دیگر اندازیم ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.