شاعر در این متن از عشق و رندی سخن میگوید و بیان میکند که از ابتدا راه عشق و رندی را انتخاب کرده و به آن پایبند است. او از دنیای مادی و تخت و تاج جم بیزار است و ترجیح میدهد با می و عشق زندگی کند. شاعر همچنین از واعظان و نصیحتهای آنان دوری میجوید و ترجیح میدهد با خاک کوی دوست همراه باشد. او از عشق و وصال سخن میگوید و بیان میکند که اگر راهی به کاخ وصل نیست، با خاک آستانهی در به سر خواهد برد.
این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشارههایی به مصرف شراب و انتقاد از واعظان وجود دارد که نیاز به بلوغ فکری برای درک صحیح آنها دارد.
غزل ۳۷۲ - بگذار تا ز شارع می خانه بگذریم
کز بهر جرعهای همه محتاج این دریم ۱
روز نخست چون دم رندی زدیم و عشق
شرط آن بود که جز ره آن شیوه نسپریم ۲
جایی که تخت و مسند جم میرود به باد
گر غم خوریم خوش نبود به که میخوریم ۳
تا بو که دست در کمر او توان زدن
در خون دل نشسته چو یاقوت احمریم ۴
واعظ مکن نصیحت شوریدگان که ما
با خاک کوی دوست به فردوس ننگریم ۵
چون صوفیان به حالت و رقصند مقتدا
ما نیز هم به شعبده دستی برآوریم ۶
از جرعه ی تو خاک زمین در و لعل یافت
بیچاره ما که پیش تو از خاک کمتریم ۷
حافظ چو ره به کنگره ی کاخ وصل نیست
با خاک آستانه ی این در به سر بریم ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.