خلاصه و ردهبندی سنی
18+
شاعر در این شعر از احساسات عمیق خود درباره عشق، جدایی و رهایی از رنجها سخن میگوید. او از دلتنگی، گناه و آرزوی وصال معشوق میگوید و تلاش میکند تا با نوشیدن شراب و گوش سپردن به موسیقی، خود را از غمها رها کند. همچنین، شاعر به ناپایداری زمان و اهمیت لذت بردن از لحظه حال اشاره میکند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، اشاره به مصرف شراب و مفاهیم پیچیده عشق و گناه ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
غزل ۳۴۸ - دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
دیده دریا کنم و صبر به صحرا فکنم
و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم ۱
از دل تنگ گنه کار برآرم آهی
کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم ۲
مایه ی خوش دلی آن جاست که دلدار آن جاست
میکنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم ۳
بگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاه
تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم ۴
خوردهام تیر فلک باده بده تا سرمست
عقده دربند کمر ترکش جوزا فکنم ۵
جرعه ی جام بر این تخت روان افشانم
غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم ۶
حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا
من چرا عشرت امروز به فردا فکنم ۷
و اندر این کار دل خویش به دریا فکنم ۱
از دل تنگ گنه کار برآرم آهی
کآتش اندر گنه آدم و حوا فکنم ۲
مایه ی خوش دلی آن جاست که دلدار آن جاست
میکنم جهد که خود را مگر آن جا فکنم ۳
بگشا بند قبا ای مه خورشیدکلاه
تا چو زلفت سر سودازده در پا فکنم ۴
خوردهام تیر فلک باده بده تا سرمست
عقده دربند کمر ترکش جوزا فکنم ۵
جرعه ی جام بر این تخت روان افشانم
غلغل چنگ در این گنبد مینا فکنم ۶
حافظا تکیه بر ایام چو سهو است و خطا
من چرا عشرت امروز به فردا فکنم ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۴۷ - صنما با غم عشق تو چه تدبیر کنم
گوهر بعدی:غزل ۳۴۹ - دوش سودای رخش گفتم ز سر بیرون کنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.