خلاصه و رده‌بندی سنی 18+

شاعر در این شعر از محدودیت‌های جسمانی و دنیوی خود شکایت می‌کند و آرزوی رهایی از قفس تن و رسیدن به عالم قدس و رضوان را بیان می‌کند. او از غفلت خود از هدف اصلی زندگی و حیرت در مورد علت آمدن و رفتنش سخن می‌گوید و در نهایت از خواننده می‌خواهد تا وجودش را کنار بگذارد تا حقیقت وجودی او آشکار شود.

این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

غزل ۳۴۲ - حجاب چهره ی جان می‌شود غبار تنم

حجاب چهره ی جان می‌شود غبار تنم
خوشا دمی که از آن چهره پرده برفکنم ۱

چنین قفس نه سزای چو من خوش الحان است
روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم ۲

عیان نشد که چرا آمدم کجا رفتم
دریغ و درد که غافل ز کار خویشتنم ۳

چگونه طوف کنم در فضای عالم قدس
که در سراچه ی ترکیب تخته بند تنم ۴

اگر ز خون دلم بوی شوق می‌آید
عجب مدار که هم درد نافه ی ختنم ۵

طراز پیرهن زرکشم مبین چون شمع
که سوزهاست نهانی درون پیرهنم ۶

بیا و هستی حافظ ز پیش او بردار
که با وجود تو کس نشنود ز من که منم ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۴۱ - گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
گوهر بعدی:غزل ۳۴۳ - چل سال بیش رفت که من لاف می‌زنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.