خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از دلتنگی برای وطن و یار خود میگوید و آرزو میکند که به دیار خود بازگردد و در کنار عزیزانش باشد. او از غربت و غم غریبی شکایت میکند و تمایل دارد به شهر خود بازگردد و در آنجا به عنوان شهریار خود باشد. همچنین، او به عشق و رندی به عنوان پیشهی خود اشاره میکند و امیدوار است که لطف ازل او را هدایت کند.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و مفاهیم ادبی قدیمی ممکن است نیاز به دانش ادبی بیشتری داشته باشد که معمولاً در سنین بالاتر کسب میشود.
غزل ۳۳۷ - چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم ۱
غم غریبی و غربت چو بر نمیتابم
به شهر خود روم و شهریار خود باشم ۲
ز محرمان سراپرده ی وصال شوم
ز بندگان خداوندگار خود باشم ۳
چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی
که روز واقعه پیش نگار خود باشم ۴
ز دست بخت گران خواب و کار بیسامان
گرم بود گلهای رازدار خود باشم ۵
همیشه پیشه ی من عاشقی و رندی بود
دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم ۶
بود که لطف ازل رهنمون شود حافظ
وگرنه تا به ابد شرمسار خود باشم ۷
چرا نه خاک سر کوی یار خود باشم ۱
غم غریبی و غربت چو بر نمیتابم
به شهر خود روم و شهریار خود باشم ۲
ز محرمان سراپرده ی وصال شوم
ز بندگان خداوندگار خود باشم ۳
چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی
که روز واقعه پیش نگار خود باشم ۴
ز دست بخت گران خواب و کار بیسامان
گرم بود گلهای رازدار خود باشم ۵
همیشه پیشه ی من عاشقی و رندی بود
دگر بکوشم و مشغول کار خود باشم ۶
بود که لطف ازل رهنمون شود حافظ
وگرنه تا به ابد شرمسار خود باشم ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۳۶ - مژده ی وصل تو کو کز سر جان برخیزم
گوهر بعدی:غزل ۳۳۸ - من دوستدار روی خوش و موی دلکشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.