خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر از حافظ، بیانگر عشق و درد ناشی از آن است. شاعر از عشق به معشوق سخن می‌گوید و درد و رنجی که از این عشق می‌کشد. او از بی‌توجهی معشوق به حالش شکایت دارد و آرزو می‌کند که معشوق به او توجه کند و دردش را تسکین دهد. شاعر همچنین از احساسات شدید خود نسبت به معشوق و فداکاری‌هایش برای او سخن می‌گوید.

این شعر حاوی مفاهیم عمیق عشق و درد است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم عرفانی در شعر حافظ نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد تا به درستی درک شود.

مشاهده کامل

غزل ۳۱۸ - مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم

مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم
تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم ۱

به سامانم نمی‌پرسی نمی‌دانم چه سر داری
به درمانم نمی‌کوشی نمی‌دانی مگر دردم ۲

نه راه است این که بگذاری مرا بر خاک و بگریزی
گذاری آر و بازم پرس تا خاک رهت گردم ۳

ندارم دستت از دامن به جز در خاک و آن دم هم
که بر خاکم روان گردی بگیرد دامنت گردم ۴

فرو رفت از غم عشقت دمم دم می‌دهی تا کی
دمار از من برآوردی نمی‌گویی برآوردم ۵

شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می‌جستم
رخت می‌دیدم و جامی هلالی باز می‌خوردم ۶

کشیدم در برت ناگاه و شد در تاب گیسویت
نهادم بر لبت لب را و جان و دل فدا کردم ۷

تو خوش می‌باش با حافظ برو گو خصم جان می‌ده
چو گرمی از تو می‌بینم چه باک از خصم دم سردم ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۱۷ - فاش می‌گویم و از گفته ی خود دل شادم
گوهر بعدی:غزل ۳۱۹ - سال‌ها پیروی مذهب رندان کردم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.