خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و زیبایی معشوق خود سخن می‌گوید و از درد و رنج عشق شکایت می‌کند. او از ناتوانی خود در رسیدن به معشوق و از آتش عشق درونش می‌گوید و از خداوند طلب آرامش می‌کند. همچنین، شاعر از ناتوانی و دوری از هدف خود سخن می‌گوید و در پایان، برای شاه عالم آرزوی بقا و عزت می‌کند.

این متن شامل مفاهیم عمیق عشق، درد و رنج، و دعا است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم شعری کلاسیک نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.

مشاهده کامل

غزل ۳۰۸ - ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل

ای رخت چون خلد و لعلت سلسبیل
سلسبیلت کرده جان و دل سبیل ۱

سبزپوشان خطت بر گرد لب
همچو مورانند گرد سلسبیل ۲

ناوک چشم تو در هر گوشه‌ای
همچو من افتاده دارد صد قتیل ۳

یا رب این آتش که در جان من است
سرد کن زان سان که کردی بر خلیل ۴

من نمی‌یابم مجال ای دوستان
گر چه دارد او جمالی بس جمیل ۵

پای ما لنگ است و منزل بس دراز
دست ما کوتاه و خرما بر نخیل ۶

حافظ از سرپنجه ی عشق نگار
همچو مور افتاده شد در پای پیل ۷

شاه عالم را بقا و عز و ناز
باد و هر چیزی که باشد زین قبیل ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۰۷ - هر نکته‌ای که گفتم در وصف آن شمایل
گوهر بعدی:غزل ۳۰۹ - عشق بازی و جوانی و شراب لعل فام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.