خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از احساسات عمیق خود درباره عشق، ایمان، و ناامیدی از دنیا سخن می‌گوید. او از دل‌شکستگی، تردید در ایمان، و ناامیدی از دنیای مادی می‌نالد. همچنین، به بی‌ثباتی دنیا و بی‌فایده بودن نزاع بر سر آن اشاره می‌کند و مخاطب را به تفکر درباره ارزش‌های واقعی زندگی دعوت می‌کند.

متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عاطفی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند تردید در ایمان و ناامیدی از دنیا ممکن است برای سنین پایین‌تر سنگین و نامناسب باشد.

مشاهده کامل

غزل ۲۹۰ - دلم رمیده شد و غافلم من درویش

دلم رمیده شد و غافلم من درویش
که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش ۱

چو بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم
که دل به دست کمان ابروییست کافرکیش ۲

خیال حوصله ی بحر می‌پزد هیهات
چه‌هاست در سر این قطره ی محال اندیش ۳

بنازم آن مژه ی شوخ عافیت کش را
که موج می‌زندش آب نوش بر سر نیش ۴

ز آستین طبیبان هزار خون بچکد
گرم به تجربه دستی نهند بر دل ریش ۵

به کوی میکده گریان و سرفکنده روم
چرا که شرم همی‌آیدم ز حاصل خویش ۶

نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر
نزاع بر سر دنیی دون مکن درویش ۷

بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ
خزانه‌ای به کف آور ز گنج قارون بیش ۸
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۸۹ - مجمع خوبی و لطف است عذار چو مهش
گوهر بعدی:غزل ۲۹۱ - ما آزموده‌ایم در این شهر بخت خویش
نظرها و حاشیه ها ۱
۱۴۰۲/۱/۱۳ ۱۸:۵۸

تلمیح به داستان خضر و اسکندر و گنج قارون در این غزل زیباست و خواندن اشعار تلمیح دار لطف خاصی دارد و داستانهای به کار رفته هم برای خواننده تداعی و یادآوری می شوند