این شعر از حافظ، شاعر بزرگ ایرانی، بیانگر لذت و خوشیهای زندگی مانند بودن در کنار طبیعت، نوشیدن شراب، و داشتن معشوقی شیرین و ساقیای گلعذار است. شاعر از خواننده میخواهد که قدر لحظات خوش را بداند و از آنها لذت ببرد. همچنین، او به اهمیت عشق و صحبت با دوستان در شبهای مهتابی اشاره میکند و از مستی و خمار به عنوان تجربههایی خوش یاد میکند. در نهایت، حافظ از خواننده دعوت میکند تا به میخانه بیاید و از خوشیهای زندگی بیاموزد.
این شعر شامل مفاهیمی مانند شراب و مستی است که ممکن است برای مخاطبان زیر 18 سال مناسب نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم فلسفی و عاشقانهی آن ممکن است برای درک کامل نیاز به تجربهی زندگی بیشتری داشته باشد.
غزل ۲۸۸ - کنار آب و پای بید و طبع شعر و یاری خوش
معاشر دلبری شیرین و ساقی گلعذاری خوش ۱
الا ای دولتی طالع که قدر وقت میدانی
گوارا بادت این عشرت که داری روزگاری خوش ۲
هر آن کس را که در خاطر ز عشق دلبری باریست
سپندی گو بر آتش نه که دارد کار و باری خوش ۳
عروس طبع را زیور ز فکر بکر میبندم
بود کز دست ایامم به دست افتد نگاری خوش ۴
شب صحبت غنیمت دان و داد خوش دلی بستان
که مهتابی دل افروز است و طرف لاله زاری خوش ۵
میی در کاسه ی چشم است ساقی را بنامیزد
که مستی میکند با عقل و میبخشد خماری خوش ۶
به غفلت عمر شد حافظ بیا با ما به می خانه
که شنگولان خوش باشت بیاموزند کاری خوش ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.