این شعر از حافظ، شاعر بزرگ ایرانی، بیانگر احساسات عاشقانه و عرفانی است. شاعر از صبا (باد) میخواهد که به ساحل رود ارس برود و بر خاک آن وادی بوسه زند. او از فراق یارش مینالد و از عشق و هجران سخن میگوید. حافظ همچنین به عشق و مستی اشاره میکند و از هشیاران و مستان میگوید. در پایان، او از حضرت شاه (شاید اشاره به خداوند) درخواست میکند که نامش را بر زبان دوست بیاورد.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق، هجران و مستی نیاز به تجربه و بلوغ فکری بیشتری دارند تا به درستی درک شوند.
غزل ۲۶۷ - ای صبا گر بگذری بر ساحل رود ارس
بوسه زن بر خاک آن وادی و مشکین کن نفس ۱
منزل سلمی که بادش هر دم از ما صد سلام
پرصدای ساربانان بینی و بانگ جرس ۲
محمل جانان ببوس آن گه به زاری عرضه دار
کز فراقت سوختم ای مهربان فریاد رس ۳
من که قول ناصحان را خواندمی قول رباب
گوش مالی دیدم از هجران که اینم پند بس ۴
عشرت شبگیر کن می نوش کاندر راه عشق
شب روان را آشناییهاست با میر عسس ۵
عشق بازی کار بازی نیست ای دل سر بباز
زان که گوی عشق نتوان زد به چوگان هوس ۶
دل به رغبت میسپارد جان به چشم مست یار
گر چه هشیاران ندادند اختیار خود به کس ۷
طوطیان در شکرستان کامرانی میکنند
و از تحسر دست بر سر میزند مسکین مگس ۸
نام حافظ گر برآید بر زبان کلک دوست
از جناب حضرت شاهم بس است این ملتمس ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.