خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر در این شعر از شبزندهداری و رنجهای عاشقانه خود میگوید که با طلوع خورشید و رسیدن پیام یار، غمهایش پایان یافته و شادی به قلبش بازمیگردد. او از تحمل رنجهای عاشقانه، امیدواری و سرانجام رسیدن به وصال معشوق سخن میگوید.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارهها و صنایع ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
بخش ۲۲ - رسیدن قاصد و بشارت و عنایت معشوق
در این اندیشه شب را روز کردم
فراوان نالهٔ دلسوز کردم ۱
چو از حد افق هنگام شبگیر
علم بفراشت خورشید جهانگیر ۲
ز مشرق بر شفق زر میفشاندند
به صنعت لعل در زر مینشاندند ۳
چراغ طالع شب تیره میشد
سپاه روز بر شب چیره میشد ۴
در آن ساعت سخن نوعی دگر شد
دعای صبحگاهم کارگر شد ۵
ز ناگه پیک دولت میدوانید
به من پیغام دلبر میرسانید ۶
که دل خوش دار اینک یارت آمد
دگر آبی بروی کارت آمد ۷
اگر چه مدتی رنجی کشیدی
برآخر دست در گنجی کشیدی ۸
غمی خوردی و غمخواری گرفتی
دلی دادی و دلداری گرفتی ۹
ز همت دانهای در دام کردی
بدین افسون پری را رام کردی ۱۰
نشست آن مشفق دیرینه پیشم
دوای درد و مرهم ساز ریشم ۱۱
بمن پیغام دلبر باز میگفت
حکایت های غم پرداز میگفت ۱۲
زبان چون در پیام یار بگشود
دلم خرم شد و جانم بیاسود ۱۳
قدح از دست در بستان فکندم
کلاه از عیش بر ایوان فکندم ۱۴
رمیده بخت من سامان پذیرفت
کهن بیماریم درمان پذیرفت ۱۵
گل عیشم به باغ عمر بشکفت
نگارم میرسید و بخت میگفت: ۱۶
فراوان نالهٔ دلسوز کردم ۱
چو از حد افق هنگام شبگیر
علم بفراشت خورشید جهانگیر ۲
ز مشرق بر شفق زر میفشاندند
به صنعت لعل در زر مینشاندند ۳
چراغ طالع شب تیره میشد
سپاه روز بر شب چیره میشد ۴
در آن ساعت سخن نوعی دگر شد
دعای صبحگاهم کارگر شد ۵
ز ناگه پیک دولت میدوانید
به من پیغام دلبر میرسانید ۶
که دل خوش دار اینک یارت آمد
دگر آبی بروی کارت آمد ۷
اگر چه مدتی رنجی کشیدی
برآخر دست در گنجی کشیدی ۸
غمی خوردی و غمخواری گرفتی
دلی دادی و دلداری گرفتی ۹
ز همت دانهای در دام کردی
بدین افسون پری را رام کردی ۱۰
نشست آن مشفق دیرینه پیشم
دوای درد و مرهم ساز ریشم ۱۱
بمن پیغام دلبر باز میگفت
حکایت های غم پرداز میگفت ۱۲
زبان چون در پیام یار بگشود
دلم خرم شد و جانم بیاسود ۱۳
قدح از دست در بستان فکندم
کلاه از عیش بر ایوان فکندم ۱۴
رمیده بخت من سامان پذیرفت
کهن بیماریم درمان پذیرفت ۱۵
گل عیشم به باغ عمر بشکفت
نگارم میرسید و بخت میگفت: ۱۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۲۱ - غزل
گوهر بعدی:بخش ۲۳ - آمدن معشوق به خانهٔ عاشق
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.