خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن از عشق، فقر، و شرایط دشوار زندگی سخن می‌گوید. او از شرمندگی به دلیل نداری، اهمیت حفظ آبرو، و سختی‌های عشق و فقر می‌گوید. همچنین، به نقش عدالت و شرایط اجتماعی اشاره می‌کند و از تأثیر شعر و عشق بر دل خود سخن می‌گوید.

متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و اجتماعی مانند عشق، فقر، و عدالت است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد. همچنین، برخی مفاهیم مانند شرمندگی و سختی‌های زندگی نیاز به درک و تجربه بیشتری دارند.

مشاهده کامل

غزل ۲۴۰ - ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید

ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
وجه می می‌خواهم و مطرب که می‌گوید رسید ۱

شاهدان در جلوه و من شرمسار کیسه‌ام
بار عشق و مفلسی صعب است می‌باید کشید ۲

قحط جود است آبروی خود نمی‌باید فروخت
باده و گل از بهای خرقه می‌باید خرید ۳

گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش
من همی‌کردم دعا و صبح صادق می‌دمید ۴

با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ
از کریمی گوییا در گوشه‌ای بویی شنید ۵

دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک
جامه‌ای در نیک نامی نیز می‌باید درید ۶

این لطایف کز لب لعل تو من گفتم که گفت
وین تطاول کز سر زلف تو من دیدم که دید ۷

عدل سلطان گر نپرسد حال مظلومان عشق
گوشه گیران را ز آسایش طمع باید برید ۸

تیر عاشق کش ندانم بر دل حافظ که زد
این قدر دانم که از شعر ترش خون می‌چکید ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۳۹ - رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
گوهر بعدی:غزل ۲۴۱ - معاشران ز حریف شبانه یاد آرید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.