خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و زیبایی معشوق خود سخن می‌گوید. او از هلال عید، ابروی معشوق، و زیبایی‌های طبیعت مانند گل و صبحگاه برای توصیف احساسات خود استفاده می‌کند. شاعر همچنین از غم و ملالت دل خود در فراق معشوق و آرزوی وصال او می‌گوید.

این متن شامل مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات شعری کلاسیک ممکن است برای سنین پایین‌تر چالش‌برانگیز باشد.

مشاهده کامل

غزل ۲۳۸ - جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید

جهان بر ابروی عید از هلال وسمه کشید
هلال عید در ابروی یار باید دید ۱

شکسته گشت چو پشت هلال قامت من
کمان ابروی یارم چو وسمه بازکشید ۲

مگر نسیم خطت صبح در چمن بگذشت
که گل به بوی تو بر تن چو صبح جامه درید ۳

نبود چنگ و رباب و نبید و عود که بود
گل وجود من آغشته ی گلاب و نبید ۴

بیا که با تو بگویم غم ملالت دل
چرا که بی تو ندارم مجال گفت و شنید ۵

بهای وصل تو گر جان بود خریدارم
که جنس خوب مبصر به هر چه دید خرید ۶

چو ماه روی تو در شام زلف می‌دیدم
شبم به روی تو روشن چو روز می‌گردید ۷

به لب رسید مرا جان و برنیامد کام
به سر رسید امید و طلب به سر نرسید ۸

ز شوق روی تو حافظ نوشت حرفی چند
بخوان ز نظمش و در گوش کن چو مروارید ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۳۷ - نفس برآمد و کام از تو بر نمی‌آید
گوهر بعدی:غزل ۲۳۹ - رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.