خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن میگوید و از درد هجران و اشتیاق دیدار او مینالد. شاعر با استفاده از استعارهها و تشبیههای زیبا، احساسات خود را بیان میکند.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای گروههای سنی پایین پیچیده باشد.
غزل ۱۰۱ - زهی لعل لبت درج لئالی
زهی لعل لبت درج لئالی
مه روی ترا شب در حوالی ۱
چو چشمت گشتم از بیمار شکلی
چو زلفت گشتم از آشفته حالی ۲
حدیث زلف خود از چشم من پرس
«سل السهران عن طول اللیالی» ۳
ز شوق قامتت مردم خدا را
«ترحم ذلتی یا ذالمعالی» ۴
ز هجرت ناله میکردم خرد گفت
عبید از یار دوری چون ننالی ۵
مه روی ترا شب در حوالی ۱
چو چشمت گشتم از بیمار شکلی
چو زلفت گشتم از آشفته حالی ۲
حدیث زلف خود از چشم من پرس
«سل السهران عن طول اللیالی» ۳
ز شوق قامتت مردم خدا را
«ترحم ذلتی یا ذالمعالی» ۴
ز هجرت ناله میکردم خرد گفت
عبید از یار دوری چون ننالی ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۰۰ - افتاده بازم در سر هوائی
گوهر بعدی:غزل ۱۰۲ - دارد به سوی یاری مسکین دلم هوائی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.