خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از آرزوی بازگشت عشق و محبوب از دست رفته خود سخن میگوید. او امیدوار است که با بازگشت محبوب، شادی و دولت به زندگیاش بازگردد. شاعر از خدا میخواهد که محبوبش را به او بازگرداند و ابراز میکند که حاضر است برای این بازگشت هر کاری انجام دهد. او همچنین از تأثیرات موسیقی و زمانهای خاص (مانند صبح) بر احساساتش سخن میگوید.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده شعر کلاسیک فارسی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۳۶ - اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
اگر آن طایر قدسی ز درم بازآید
عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید ۱
دارم امید بر این اشک چو باران که دگر
برق دولت که برفت از نظرم بازآید ۲
آن که تاج سر من خاک کف پایش بود
از خدا میطلبم تا به سرم بازآید ۳
خواهم اندر عقبش رفت به یاران عزیز
شخصم ار بازنیاید خبرم بازآید ۴
گر نثار قدم یار گرامی نکنم
گوهر جان به چه کار دگرم بازآید ۵
کوس نودولتی از بام سعادت بزنم
گر ببینم که مه نوسفرم بازآید ۶
مانعش غلغله چنگ است و شکرخواب صبوح
ور نه گر بشنود آه سحرم بازآید ۷
آرزومند رخ شاه چو ماهم حافظ
همتی تا به سلامت ز درم بازآید ۸
عمر بگذشته به پیرانه سرم بازآید ۱
دارم امید بر این اشک چو باران که دگر
برق دولت که برفت از نظرم بازآید ۲
آن که تاج سر من خاک کف پایش بود
از خدا میطلبم تا به سرم بازآید ۳
خواهم اندر عقبش رفت به یاران عزیز
شخصم ار بازنیاید خبرم بازآید ۴
گر نثار قدم یار گرامی نکنم
گوهر جان به چه کار دگرم بازآید ۵
کوس نودولتی از بام سعادت بزنم
گر ببینم که مه نوسفرم بازآید ۶
مانعش غلغله چنگ است و شکرخواب صبوح
ور نه گر بشنود آه سحرم بازآید ۷
آرزومند رخ شاه چو ماهم حافظ
همتی تا به سلامت ز درم بازآید ۸
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۵ - زهی خجسته زمانی که یار بازآید
گوهر بعدی:غزل ۲۳۷ - نفس برآمد و کام از تو بر نمیآید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.