خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از حافظ، شاعر بزرگ ایرانی، به زیباییهای طبیعت و عشق اشاره دارد. او از طلوع آفتاب، باغها، گلها و عطر آنها صحبت میکند و در ادامه به موضوعات عمیقتری مانند صبر در برابر مشکلات، ناامیدی از دنیا و امید به آینده میپردازد. در پایان، شعر به عشق و تأثیر آن بر روح انسان اشاره میکند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند ناامیدی از دنیا و غم هجران نیاز به تجربه و بلوغ فکری بیشتری دارد.
غزل ۲۳۴ - چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید
ز باغ عارض ساقی هزار لاله برآید ۱
نسیم در سر گل بشکند کلاله سنبل
چو از میان چمن بوی آن کلاله برآید ۲
حکایت شب هجران نه آن حکایت حالیست
که شمهای ز بیانش به صد رساله برآید ۳
ز گرد خوان نگون فلک طمع نتوان داشت
که بی ملالت صد غصه یک نواله برآید ۴
به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود
خیال باشد کاین کار بی حواله برآید ۵
گرت چو نوح نبی صبر هست در غم طوفان
بلا بگردد و کام هزارساله برآید ۶
نسیم زلف تو چون بگذرد به تربت حافظ
ز خاک کالبدش صد هزار لاله برآید ۷
ز باغ عارض ساقی هزار لاله برآید ۱
نسیم در سر گل بشکند کلاله سنبل
چو از میان چمن بوی آن کلاله برآید ۲
حکایت شب هجران نه آن حکایت حالیست
که شمهای ز بیانش به صد رساله برآید ۳
ز گرد خوان نگون فلک طمع نتوان داشت
که بی ملالت صد غصه یک نواله برآید ۴
به سعی خود نتوان برد پی به گوهر مقصود
خیال باشد کاین کار بی حواله برآید ۵
گرت چو نوح نبی صبر هست در غم طوفان
بلا بگردد و کام هزارساله برآید ۶
نسیم زلف تو چون بگذرد به تربت حافظ
ز خاک کالبدش صد هزار لاله برآید ۷
این گوهر را بشنوید
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۳۳ - دست از طلب ندارم تا کام من برآید
گوهر بعدی:غزل ۲۳۵ - زهی خجسته زمانی که یار بازآید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.