خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق و غم شدید خود میگوید که تحمل آن برایش دشوار است. او از معشوق میخواهد که به او نزدیک شود و غمش را کاهش دهد، زیرا دیگر توان تحمل این درد را ندارد. همچنین، اشاره میکند که درمانی برای درد دلش وجود ندارد.
مفاهیم عمیق عاشقانه و غمگینانه در شعر وجود دارد که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند درد شدید عشق و ناامیدی نیاز به بلوغ ذهنی دارد.
غزل ۵۲ - دلم زین بیش غوغا بر نتابد
دلم زین بیش غوغا بر نتابد
سرم زین بیش سودا بر نتابد ۱
ز شوقت بر دل دیوانهٔ ماست
غمی کان سنگ خارا بر نتابد ۲
غمت را گو بدار از جان ما دست
که این ویرانه یغما بر نتابد ۳
بیا امشب مگو فردا که اینکار
دگر امروز و فردا بر نتابد ۴
سرت در پای اندازیم چون زلف
اگر زلفت سر از پا بر نتابد ۵
عبید از درد کی یابد رهائی
چو درد دل مداوا بر نتابد ۶
سرم زین بیش سودا بر نتابد ۱
ز شوقت بر دل دیوانهٔ ماست
غمی کان سنگ خارا بر نتابد ۲
غمت را گو بدار از جان ما دست
که این ویرانه یغما بر نتابد ۳
بیا امشب مگو فردا که اینکار
دگر امروز و فردا بر نتابد ۴
سرت در پای اندازیم چون زلف
اگر زلفت سر از پا بر نتابد ۵
عبید از درد کی یابد رهائی
چو درد دل مداوا بر نتابد ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۱ - شرم دار ایدل از این دهر رهائی تا چند
گوهر بعدی:غزل ۵۳ - ز سوز عشق من جانت بسوزد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.