خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن به زیبایی و بیهمتایی یار اشاره دارد و عشق عمیق و فداکاری شاعر را نسبت به معشوق بیان میکند. شاعر از بیقراری و دیوانگی ناشی از عشق سخن میگوید و خود را کشتهی عشق میداند.
متن دارای مفاهیم عرفانی و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان شاعرانه نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۴۰ - هرگز کسی به خوبی چون یار ما نباشد
هرگز کسی به خوبی چون یار ما نباشد
مه را نظیر رویش گفتن روا نباشد ۱
موئی چنان خمیده چشمی چنان کشیده
در چین به دست ناید و اندر ختا نباشد ۲
با او همیشه ما را جز لاله در نگیرد
با ما همیشه او را جز ماجرا نباشد ۳
گر حال من نپرسد عیبش مکن که هرگز
سودای پادشاهی حد گدا نباشد ۴
ما کشتگان عشقیم همچون عبید ما را
عقلی سلیم نبود صبری بجا نباشد ۵
مه را نظیر رویش گفتن روا نباشد ۱
موئی چنان خمیده چشمی چنان کشیده
در چین به دست ناید و اندر ختا نباشد ۲
با او همیشه ما را جز لاله در نگیرد
با ما همیشه او را جز ماجرا نباشد ۳
گر حال من نپرسد عیبش مکن که هرگز
سودای پادشاهی حد گدا نباشد ۴
ما کشتگان عشقیم همچون عبید ما را
عقلی سلیم نبود صبری بجا نباشد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۹ - دوش اشگم سر به جیحون میکشید
گوهر بعدی:غزل ۴۱ - دوش لعلت نفسی خاطر ما خوش میکرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.