خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه از عبید زاکانی بیانگر درد و رنج عاشق از عشق نافرجام و جور معشوق است. شاعر از غمزههای معشوق، سیب زنخدانش، و دامهای عشق میگوید و اظهار میکند که با وجود رنجها، نمیتواند از عشق او دست بکشد. در پایان، امید به لطف و کرم معشوق دارد.
محتوا شامل مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم به درک ادبیات کلاسیک نیاز دارند.
غزل ۱ - بکشت غمزهٔ آن شوخ بیگناه مرا
بکشت غمزهٔ آن شوخ بیگناه مرا
فکند سیب زنخدان او به چاه مرا ۱
غلام هندوی خالش شدم ندانستم
کاسیر خویش کند زنگی سیاه مرا ۲
دلم بجا و دماغم سلیم بود ولی
ز راه رفتن او دل بشد ز راه مرا ۳
هزار بار فتادم به دام دیده و دل
هنوز هیچ نمیباشد انتباه مرا ۴
ز مهر او نتوانم که روی برتابم
ز خاک گور اگر بردمد گیاه مرا ۵
به جور او چو بمیرم ز نو شوم زنده
اگر به چشم عنایت کند نگاه مرا ۶
عبید از کرم یار بر مدار امید
که لطف شامل او بس امیدگاه مرا ۷
فکند سیب زنخدان او به چاه مرا ۱
غلام هندوی خالش شدم ندانستم
کاسیر خویش کند زنگی سیاه مرا ۲
دلم بجا و دماغم سلیم بود ولی
ز راه رفتن او دل بشد ز راه مرا ۳
هزار بار فتادم به دام دیده و دل
هنوز هیچ نمیباشد انتباه مرا ۴
ز مهر او نتوانم که روی برتابم
ز خاک گور اگر بردمد گیاه مرا ۵
به جور او چو بمیرم ز نو شوم زنده
اگر به چشم عنایت کند نگاه مرا ۶
عبید از کرم یار بر مدار امید
که لطف شامل او بس امیدگاه مرا ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
قبلی:عبید زاکانی
گوهر بعدی:غزل ۲ - ز حد گذشت جدائی ز حد گذشت جفا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.