خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عارفانه، با استفاده از تصاویر زیبا و استعارههای غنی، به موضوعاتی مانند عشق، زیبایی، دوری و اشتیاق میپردازد. شاعر از معشوقهای سخن میگوید که ارزش خود را نمیداند و از دوری او رنج میبرد. همچنین، اشاراتی به مفاهیم عرفانی مانند چشمهٔ حیوان و روز رستاخیز نیز دیده میشود.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، برخی از استعارهها و اشارات ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامفهوم باشد.
غزل ۵۰۲ - جنس گران بهای خود ارزان نمیکنی
جنس گران بهای خود ارزان نمیکنی
یعنی بهای بوسه به صد جان نمیکنی ۱
روزی نمیشود که برغم شکرفروش
از خنده شره را شکرستان نمیکنی ۲
برکس نمیکنی نظر ای ترک شوخ چشم
کاو را هلاک خنجر مژگان نمیکنی ۳
ای یوسف عزیز سفر کرده تا به کی
از مصر رو به جانب کنعان نمیکنی ۴
گر بنگری به چشمهٔ نوشین خویشتن
دیگر خیال چشمهٔ حیوان نمیکنی ۵
دستی نمیکشی به سر زلف خود چرا
عنبر به جیب و مشک به دامان نمیکنی ۶
یارب چه قاتلی تو که فردای رستخیز
تعیین خون بهای شهیدان نمیکنی ۷
با خط چون بنفشه و رخسار چون سمن
جایی نمیروی که گلستان نمیکنی ۸
تا کی فروغی از غم او جان نمیدهی
دشوار خویشتن ز چه آسان نمیکنی ۹
یعنی بهای بوسه به صد جان نمیکنی ۱
روزی نمیشود که برغم شکرفروش
از خنده شره را شکرستان نمیکنی ۲
برکس نمیکنی نظر ای ترک شوخ چشم
کاو را هلاک خنجر مژگان نمیکنی ۳
ای یوسف عزیز سفر کرده تا به کی
از مصر رو به جانب کنعان نمیکنی ۴
گر بنگری به چشمهٔ نوشین خویشتن
دیگر خیال چشمهٔ حیوان نمیکنی ۵
دستی نمیکشی به سر زلف خود چرا
عنبر به جیب و مشک به دامان نمیکنی ۶
یارب چه قاتلی تو که فردای رستخیز
تعیین خون بهای شهیدان نمیکنی ۷
با خط چون بنفشه و رخسار چون سمن
جایی نمیروی که گلستان نمیکنی ۸
تا کی فروغی از غم او جان نمیدهی
دشوار خویشتن ز چه آسان نمیکنی ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۰۱ - گر تو زان تنگ شکر خنده مکرر نکنی
گوهر بعدی:غزل ۵۰۳ - گر چشم سیاهش را از چشم صفا بینی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.