خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از دوران گذشته یاد میکند که دلش همراه و همدردی داشت و در مشکلات به او پناه میبرد. او از دست دادن این همراهی را ابراز میکند و از خداوند طلب رحمت میکند. همچنین، او از هنر و عشق خود سخن میگوید و تأکید میکند که عشق به او سخنوری آموخته است. در پایان، او از این که دیگران او را نکتهدان نمیدانند، اظهار ناراحتی میکند.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و احساسی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از واژگان و اصطلاحات ادبی قدیمی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۱۷ - مسلمانان مرا وقتی دلی بود
مسلمانان مرا وقتی دلی بود
که با وی گفتمی گر مشکلی بود ۱
به گردابی چو میافتادم از غم
به تدبیرش امید ساحلی بود ۲
دلی همدرد و یاری مصلحت بین
که استظهار هر اهل دلی بود ۳
ز من ضایع شد اندر کوی جانان
چه دامن گیر یا رب منزلی بود ۴
هنر بیعیب حرمان نیست لیکن
ز من محرومتر کی سائلی بود ۵
بر این جان پریشان رحمت آرید
که وقتی کاردانی کاملی بود ۶
مرا تا عشق تعلیم سخن کرد
حدیثم نکته ی هر محفلی بود ۷
مگو دیگر که حافظ نکتهدان است
که ما دیدیم و محکم جاهلی بود ۸
که با وی گفتمی گر مشکلی بود ۱
به گردابی چو میافتادم از غم
به تدبیرش امید ساحلی بود ۲
دلی همدرد و یاری مصلحت بین
که استظهار هر اهل دلی بود ۳
ز من ضایع شد اندر کوی جانان
چه دامن گیر یا رب منزلی بود ۴
هنر بیعیب حرمان نیست لیکن
ز من محرومتر کی سائلی بود ۵
بر این جان پریشان رحمت آرید
که وقتی کاردانی کاملی بود ۶
مرا تا عشق تعلیم سخن کرد
حدیثم نکته ی هر محفلی بود ۷
مگو دیگر که حافظ نکتهدان است
که ما دیدیم و محکم جاهلی بود ۸
این گوهر را بشنوید
خوانش
خوانش
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۱۶ - آن یار کز او خانه ی ما جای پری بود
گوهر بعدی:غزل ۲۱۸ - در ازل هر کو به فیض دولت ارزانی بود
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.