خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر عاشقانه و عرفانی، از عشق و زیبایی معشوق سخن میگوید و بیان میکند که عشق به او حتی از سلامت و تندرستی نیز ارزشمندتر است. شاعر از جستجوی معشوق در بالاترین و پایینترین نقاط عالم میگوید و او را مقصود نهایی خود میداند.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و زبان ادبی بالا نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه دارد.
غزل ۴۵۵ - صورتت یک باره از آدم نمود از قید هستی
صورتت یک باره از آدم نمود از قید هستی
پی به معنی بردهام در عالم صورت پرستی ۱
تا زلف تاب مشتاقان برد در حال جنبش
ترک چشمت خون هشیاران خورد در عین هستی ۲
هم لبان لعل تو نامم نبرد از بینوایی
هم دهان تنگ تو کامم نداد از تنگ دستی ۳
طالبان را نیش شوقت خوش تر است از نوش دارو
عاشقان را درد عشقت بهتر است از تندرستی ۴
هم تو را در عرش اعلا جسته هم در قعر دریا
ای تو مقصود فروغی بوده زین بالا و پستی ۵
پی به معنی بردهام در عالم صورت پرستی ۱
تا زلف تاب مشتاقان برد در حال جنبش
ترک چشمت خون هشیاران خورد در عین هستی ۲
هم لبان لعل تو نامم نبرد از بینوایی
هم دهان تنگ تو کامم نداد از تنگ دستی ۳
طالبان را نیش شوقت خوش تر است از نوش دارو
عاشقان را درد عشقت بهتر است از تندرستی ۴
هم تو را در عرش اعلا جسته هم در قعر دریا
ای تو مقصود فروغی بوده زین بالا و پستی ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۵۴ - کسی که دامنش آلودهٔ شرابستی
گوهر بعدی:غزل ۴۵۶ - مسجد مقام عجب است، میخانه جای مستی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.