خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از عشق و رنجهای ناشی از آن سخن میگوید. او از حضور رقیب در زندگی خود و تأثیر منفی آن بر احساساتش شکایت دارد. عشق به معشوق باعث رنج و حسرت شده، و شاعر از زخمهای عاطفی و دردهای روحی مینالد. در نهایت، او تسلیم سرنوشت شده و عشق را حتی با وجود رنجهایش میپذیرد.
این متن دارای مضامین عاطفی عمیق و بیان درد و رنج عشق است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و مفاهیم عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
غزل ۴۱۳ - با رقیب آمدی به محفل من
با رقیب آمدی به محفل من
برق غیرت زدی به حاصل من ۱
جان به آسانی از غمت دادم
وز تو آسان نگشت مشکل من ۲
جانم از تن سفر نمیکردی
گر نمیرفتی از مقابل من ۳
کینم انداختند در دل تو
مهرت آمیخت در دل من ۴
تشنهٔ آب زندگی بودم
خاک میخانه گشت منزل من ۵
شوق زخم دگر به جان دارد
دل مجروح نیم بسمل من ۶
خنجری زد به سینهام قاتل
که فزون ساخت حسرت دل من ۷
قابل تیغ او شدم آخر
کار خود کرد بخت مقبل من ۸
میدهد جان فروغی از سر شوق
هر که بیند جمال قاتل من ۹
برق غیرت زدی به حاصل من ۱
جان به آسانی از غمت دادم
وز تو آسان نگشت مشکل من ۲
جانم از تن سفر نمیکردی
گر نمیرفتی از مقابل من ۳
کینم انداختند در دل تو
مهرت آمیخت در دل من ۴
تشنهٔ آب زندگی بودم
خاک میخانه گشت منزل من ۵
شوق زخم دگر به جان دارد
دل مجروح نیم بسمل من ۶
خنجری زد به سینهام قاتل
که فزون ساخت حسرت دل من ۷
قابل تیغ او شدم آخر
کار خود کرد بخت مقبل من ۸
میدهد جان فروغی از سر شوق
هر که بیند جمال قاتل من ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۱۲ - دانی که چیست رشتهٔ عمر دراز من
گوهر بعدی:غزل ۴۱۴ - به خون تپیده ز بازوی قاتلی تن من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.