این شعر به موضوعاتی مانند عشق، رنج، آزادی، و معنویت میپردازد. شاعر از دامهای دنیوی مانند زلف و خط یار سخن میگوید که بلای جان آدمیان هستند. او از عاشقان و رهروان راه حق یاد میکند که با وجود رنجها، خوشدل و خرماند. همچنین، به آزادگان اشاره میکند که اسیر کم و بیش نیستند، در حالی که مردم کوتهنظر درگیر مادیاتاند. در پایان، شاعر از جنون عشق و پریپیکران سخن میگوید که مرهم دلسوختگاناند.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عرفانی و انتقادی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی بیشتری نیاز دارد. همچنین، برخی از اشارات شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۲۴۱ - زلف و خط دلکشش دام بنی آدمند
این دو بلای سیاه ولولهٔ عالمند ۱
حلقه به گوشان شوق با المش خوش دلند
خانه به دوشان عشق با ستمش خرمند ۲
راهروان صفا از همه دل واقفند
کارکنان خدا در همه جا محرمند ۳
خاطر آزادگان بند کم و بیش نیست
مردم کوته نظر در غم بیش و کمند ۴
عشق و سلامت مجو، زان که اسیران او
کشتهٔ تیغ بلا، غرقهٔ بحر غمند ۵
چون سحری سر کنند از لب جان بخش او
بر تن دل مردگان روح دگر دردمند ۶
اهل خرابات را خوار مبین کاین گروه
مالک آب حیات صاحب جام جمند ۷
آیت پیغمبری داده بتان را خدا
زان که همه در جمال یوسف عیسی دمند ۸
من به جنون خوش دلم زان که پری پیکران
شیفته را هم نشین سوخته را مرهمند ۹
قتل فروغی خوش است زان که همه مهوشان
در سر این ماجرا کارنمای همند ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.