خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن به موضوع عشق و رنجهای ناشی از آن میپردازد. شاعر از درد عشق، حسرت جانکاه، و ناتوانی در رهایی از کمند عشق سخن میگوید. همچنین، به مفاهیمی مانند مرگ، فداکاری، و آرامش ناپذیری عاشق اشاره میکند.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی مانند عشق شدید، رنج، و مرگ است که درک آنها برای مخاطبان جوانتر دشوار بوده و ممکن است برای آنها سنگین باشد.
غزل ۷۵ - مرگ بر بالین وجانان غافل است
مرگ بر بالین وجانان غافل است
جان بدین سختی سپردن مشکل است ۱
سینهام مجروح و زخمم کاری است
حسرتم جانکاه و دردم قاتل است ۲
هر که داند لذت شمشیر دوست
بر هلاک خویشتن مستعجل است ۳
شربت مرگ از برای عاشقان
صحت کامل، شفای عاجل است ۴
از کمند عشق نتوان شد خلاص
جهد من بی جا و سعیام باطل است ۵
عشق طغیانش به حدی شد که جان
در میان ما و جانان حایل است ۶
خاک کوی دوست دامنگیر ماست
وین کسی داند که پایش در گل است ۷
کس به مقصد کی رسد از سعی خویش
کوشش ما سر به سر بیحاصل است ۸
جان نثار مقدمش کردم، بلی
تحفهٔ ناقابلان ناقابل است ۹
عاشق آرامی ندارد ورنه یار
مونس جان است و آرام دل است ۱۰
قاتلی دارم فروغی کز غرور
خود به خون بیگناهان قایل است ۱۱
جان بدین سختی سپردن مشکل است ۱
سینهام مجروح و زخمم کاری است
حسرتم جانکاه و دردم قاتل است ۲
هر که داند لذت شمشیر دوست
بر هلاک خویشتن مستعجل است ۳
شربت مرگ از برای عاشقان
صحت کامل، شفای عاجل است ۴
از کمند عشق نتوان شد خلاص
جهد من بی جا و سعیام باطل است ۵
عشق طغیانش به حدی شد که جان
در میان ما و جانان حایل است ۶
خاک کوی دوست دامنگیر ماست
وین کسی داند که پایش در گل است ۷
کس به مقصد کی رسد از سعی خویش
کوشش ما سر به سر بیحاصل است ۸
جان نثار مقدمش کردم، بلی
تحفهٔ ناقابلان ناقابل است ۹
عاشق آرامی ندارد ورنه یار
مونس جان است و آرام دل است ۱۰
قاتلی دارم فروغی کز غرور
خود به خون بیگناهان قایل است ۱۱
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۷۴ - تا دیدن آن ماه فروزنده محال است
گوهر بعدی:غزل ۷۶ - کف بر کف جانانه و لب بر لب جام است
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.