خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و عرفانی از حافظ، به موضوعاتی مانند عشق، جدایی، حسرت، و تناقض‌های زندگی می‌پردازد. شاعر از بیگانگی در عین آشنایی، فرار عاشق از زاهد، و ارزش واقعی عشق سخن می‌گوید. همچنین، اشاراتی به مفاهیمی مانند غیرت، شادی زودگذر، و تأثیر غم بر زندگی دارد.

مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه، همراه با استفاده از استعاره‌ها و کنایه‌های پیچیده، درک این شعر را برای مخاطبان جوان‌تر دشوار می‌کند. همچنین، برخی مضامین مانند غم و حسرت نیاز به درک و تجربهٔ زندگی دارند که معمولاً در سنین بالاتر حاصل می‌شود.

مشاهده کامل

غزل ۳۹ - آشنا خواهی گر ای دل با خود آن بیگانه را

آشنا خواهی گر ای دل با خود آن بیگانه را
اول از بیگانه باید کرد خالی خانه را ۱

آشنایی‌های آن بیگانه پرور بین، که من
می‌خورم در آشنایی حسرت بیگانه را ۲

چشم از آن چشم فسونگر بستن از نامردمیست
واعظ کوته نظر کوته کن این افسانه را ۳

گر گریزد عاشق از زاهد عجب نبود، که نیست
الفتی با یکدگر دیوانه و فرزانه را ۴

کاش می‌آمد شبی آن شمع در کاشانه‌ام
تا بسوزانم ز غیرت شمع هر کاشانه را ۵

نیم جو شادی در آب و دانهٔ صیاد نیست
شادمان مرغی که گوید ترک آب و دانه را ۶

تا درون آمد غمش، از سینه بیرون شد نفس
نازم این مهمان که بیرون کرد صاحبخانه را ۷

در اشکم را عجب نبود اگر لعلش خرید
جوهری داند بهای گوهر یکدانه را ۸

بس که دارد نسبتی با گردش چشمان دوست
زان فروغی دوست دارد گردش پیمانه را ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۸ - آن که نهاده در دلم حسرت یک نظاره را
گوهر بعدی:غزل ۴۰ - کاش آن صنم آماده شدی جلوه‌گری را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.