این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از عشق، زیبایی، طبیعت و شادی سخن میگوید. او از حالات روحی خود در نماز و یاد معشوق میگوید و از زیباییهای طبیعت و فصل بهار به عنوان نمادهایی از عشق و شادی یاد میکند. شاعر همچنین از تحمل رنجها و از دست دادن صبر و هوش خود سخن میگوید و در نهایت از عروس هنر و زیبایی میخواهد که به خاطر آمدن داماد (معشوق) خود را بیاراید.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا بتواند به درستی درک شود.
غزل ۱۷۳ - در نمازم خم ابروی تو با یاد آمد
حالتی رفت که محراب به فریاد آمد ۱
از من اکنون طمع صبر و دل و هوش مدار
کان تحمل که تو دیدی همه بر باد آمد ۲
باده صافی شد و مرغان چمن مست شدند
موسم عاشقی و کار به بنیاد آمد ۳
بوی بهبود ز اوضاع جهان میشنوم
شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد ۴
ای عروس هنر از بخت شکایت منما
حجله ی حسن بیارای که داماد آمد ۵
دل فریبان نباتی همه زیور بستند
دلبر ماست که با حسن خداداد آمد ۶
زیر بارند درختان که تعلق دارند
ای خوشا سرو که از بار غم آزاد آمد ۷
مطرب از گفته ی حافظ غزلی نغز بخوان
تا بگویم که ز عهد طربم یاد آمد ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.