خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عرفانی از مولانا یا یکی از شاعران صوفی‌مسلک است که به موضوعاتی مانند عشق الهی، تسلیم در برابر قضا و قدر، رنج‌های عشق و جستجوی حقیقت می‌پردازد. شاعر از تجربیات روحانی خود سخن می‌گوید و بیان می‌کند که تنها با رها کردن تعلقات دنیوی و تسلیم شدن در برابر اراده الهی می‌توان به شناخت حقیقی خداوند رسید.

مفاهیم عمیق عرفانی و استفاده از استعاره‌های پیچیده در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد. درک کامل این متن نیاز به آشنایی با ادبیات عرفانی و بلوغ فکری دارد.

مشاهده کامل

غزل ۲ - تا اختیار کردم سر منزل رضا را

تا اختیار کردم سر منزل رضا را
مملوک خویش دیدم فرماندهٔ قضا را ۱

تا ترک جان نگفتم آسوده‌دل نخفتم
تا سیر خود نکردم، نشناختم خدا را ۲

چون رو به دوست کردی، سر کن به جور دشمن
چون نام عشق بردی، آماده شو، بلا را ۳

دردا که کشت ما را شیرین لبی که می‌گفت
من داده‌ام به عیسی انفاس جان‌فزا را ۴

یک نکته از دو لعلش گفتیم با سکندر
خضر از حیا بپوشید سرچشمهٔ بقا را ۵

دوش ای صبا از آن گل در بوستان چه گفتی
کاتش به جان فکندی مرغان خوش نوا را ۶

بخت ار مدد نماید از زلف سر بلندش
بندی به پا توان زد صبر گریز پا را ۷

یا رب چه شاهدی تو کز غیرت محبت
بیگانه کردی از هم، یاران آشنا را ۸

آیینه رو نگارا از بی‌بصر حذر کن
ترسم که تیره سازی دلهای با صفا را ۹

گر سوزن جفایت خون مرا بریزد
نتوان ز دست دادن سر رشتهٔ وفا را ۱۰

تا دیده‌ام فروغی روشن به نور حق شد
کمتر ز ذره دیدم خورشید با ضیا را ۱۱
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱ - صف مژگان تو بشکست چنان دل‌ها را
گوهر بعدی:غزل ۳ - به جان تا شوق جانان است ما را
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.