این متن شعری است که بر اهمیت لذتهای زودگذر زندگی، مانند نوشیدن شراب و لذت بردن از طبیعت، تأکید دارد. شاعر از خواننده میخواهد که از لحظات خوش زندگی استفاده کند، زیرا این لحظات همیشگی نیستند. همچنین، او به عشق و زیباییهای بیزینت اشاره میکند و از خداوند میخواهد که شرابی بیخمار به او ببخشد. در نهایت، شاعر خود را بندهای از سلطان عشق میداند و به زیباییهای طبیعت و جهان اشاره میکند.
این متن شامل مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به شراب و مفاهیم مرتبط با آن ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
غزل ۱۶۲ - خوش آمد گل وز آن خوش تر نباشد
که در دستت به جز ساغر نباشد ۱
زمان خوش دلی دریاب و در یاب
که دایم در صدف گوهر نباشد ۲
غنیمت دان و می خور در گلستان
که گل تا هفته ی دیگر نباشد ۳
ایا پرلعل کرده جام زرین
ببخشا بر کسی کش زر نباشد ۴
بیا ای شیخ و از خم خانه ی ما
شرابی خور که در کوثر نباشد ۵
بشوی اوراق اگر هم درس مایی
که علم عشق در دفتر نباشد ۶
ز من بنیوش و دل در شاهدی بند
که حسنش بسته ی زیور نباشد ۷
شرابی بی خمارم بخش یا رب
که با وی هیچ درد سر نباشد ۸
من از جان بنده ی سلطان اویسم
اگر چه یادش از چاکر نباشد ۹
به تاج عالم آرایش که خورشید
چنین زیبنده ی افسر نباشد ۱۰
کسی گیرد خطا بر نظم حافظ
که هیچش لطف در گوهر نباشد ۱۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.