خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه است که در آن شاعر از درد هجران و عشق نافرجام سخن میگوید. او از بیقراری دل، ناتوانی در تحمل دوری معشوق، و بیخبری از عاقبت عشق مینویسد. همچنین، شاعر به مقایسهای بین خود و معشوق میپردازد و بیان میکند که عاشق واقعی بدون دیدن معشوق، زندگی را بیمعنا میبیند.
متن دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند هجران و عشق نافرجام نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
غزل ۳۰ - دل بی رخ خوب تو سر خویش ندارد
دل بی رخ خوب تو سر خویش ندارد
جان طاقت هجر تو ازین بیش ندارد ۱
از عاقبت عشق تو اندیشه نکردم
دیوانه دل عاقبت اندیش ندارد ۲
مه پیش تو از حسن زند لاف ولیکن
او نوش لب و غمزهٔ چون نیش ندارد ۳
از مرهم وصل تو نصیبی نبود هیچ
آن را که ز عشق تو دل ریش ندارد ۴
خود عاشق صاحب نظر از عمر چه بیند
چون آینهٔ روی تو در پیش ندارد ۵
از دایرهٔ عشق دلا پای برون نه
کآن محتشم اکنون سر درویش ندارد ۶
چون سیف هر آن کس که تو را دید به یکبار
بیگانه شد از خلق و سر خویش ندارد ۷
جان طاقت هجر تو ازین بیش ندارد ۱
از عاقبت عشق تو اندیشه نکردم
دیوانه دل عاقبت اندیش ندارد ۲
مه پیش تو از حسن زند لاف ولیکن
او نوش لب و غمزهٔ چون نیش ندارد ۳
از مرهم وصل تو نصیبی نبود هیچ
آن را که ز عشق تو دل ریش ندارد ۴
خود عاشق صاحب نظر از عمر چه بیند
چون آینهٔ روی تو در پیش ندارد ۵
از دایرهٔ عشق دلا پای برون نه
کآن محتشم اکنون سر درویش ندارد ۶
چون سیف هر آن کس که تو را دید به یکبار
بیگانه شد از خلق و سر خویش ندارد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۹ - نور رخ تو قمر ندارد
گوهر بعدی:غزل ۳۱ - کسی کو همچو تو جانان ندارد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.