خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این متن بیانگر نگرش فلسفی و عرفانی به زندگی است که در آن ارزش‌های مادی و دنیوی در برابر ارزش‌های معنوی و روحانی ناچیز شمرده می‌شوند. شاعر از غم و شادی دنیا، تاج سلطنت، و حتی تقوای ظاهری به عنوان چیزهایی یاد می‌کند که در برابر یک لحظه شادی حقیقی یا یک جو آزادگی بی‌ارزش هستند. او توصیه می‌کند که در قناعت زندگی کنیم و از دنیای پست بگذریم.

این متن حاوی مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن‌ها نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر می‌توانند با این مفاهیم ارتباط برقرار کنند و آن‌ها را درک کنند.

مشاهده کامل

غزل ۱۵۱ - دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد

دمی با غم به سر بردن جهان یک سر نمی‌ارزد
به می بفروش دلق ما کز این بهتر نمی‌ارزد ۱

به کوی می فروشانش به جامی بر نمی‌گیرد
زهی سجاده ی تقوا که یک ساغر نمی‌ارزد ۲

رقیبم سرزنش‌ها کرد کز این باب رخ برتاب
چه افتاد این سر ما را که خاک در نمی‌ارزد ۳

شکوه تاج سلطانی که بیم جان در او درج است
کلاهی دلکش است اما به ترک سر نمی‌ارزد ۴

چه آسان می‌نمود اول غم دریا به بوی سود
غلط کردم که این طوفان به صد گوهر نمی‌ارزد ۵

تو را آن به که روی خود ز مشتاقان بپوشانی
که شادی جهان گیری غم لشکر نمی‌ارزد ۶

چو حافظ در قناعت کوش و از دنیای دون بگذر
که یک جو منت دونان دو صد من زر نمی‌ارزد ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۵۰ - ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
گوهر بعدی:غزل ۱۵۲ - در ازل پرتوی حسنت ز تجلی دم زد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.