این شعر حافظ به موضوعاتی مانند عشق، مستی، عرفان و زهد میپردازد. شاعر از ساقی میخواهد بادهای بنوشاند که عارفان را به شرب مدام وادارد. همچنین، او از زیبایی و فریبندگی معشوق سخن میگوید و به زاهد خاماندیش اشاره میکند که با نگاه به می خام، پخته میشود. حافظ تأکید میکند که روز را باید به کسب هنر گذراند و نوشیدن می در روز، دل را تیره میکند. او همچنین هشدار میدهد که با محتسب شهر نباید باده نوشید و در پایان، از بخت و اقبال سخن میگوید.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مستی و نوشیدن باده ممکن است برای سنین پایینتر مناسب نباشد.
غزل ۱۵۰ - ساقی ار باده از این دست به جام اندازد
عارفان را همه در شرب مدام اندازد ۱
ور چنین زیر خم زلف نهد دانه ی خال
ای بسا مرغ خرد را که به دام اندازد ۲
ای خوشا دولت آن مست که در پای حریف
سر و دستار نداند که کدام اندازد ۳
زاهد خام که انکار می و جام کند
پخته گردد چو نظر بر می خام اندازد ۴
روز در کسب هنر کوش که می خوردن روز
دل چون آینه در زنگ ظلام اندازد ۵
آن زمان وقت می صبح فروغ است که شب
گرد خرگاه افق پرده ی شام اندازد ۶
باده با محتسب شهر ننوشی زنهار
بخورد بادهات و سنگ به جام اندازد ۷
حافظا سر ز کله گوشه ی خورشید برآر
بختت ار قرعه بدان ماه تمام اندازد ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.