این شعر عاشقانه و عرفانی از بهاءالدین عاملی (شیخ بهایی) است که در آن شاعر به بیان درد فراق و عشق به معشوق یگانه میپردازد. او در جستجوی معشوق به هر مکانی سر میزند، از صومعه تا میکده، و درمییابد که معشوق در همه جا حاضر است. شاعر عشق را فراتر از ظواهر دینی و دنیوی میداند و معتقد است که هدف نهایی همهٔ جستجوها و عبادتها، وصال به معشوق حقیقی است.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانهٔ این شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیدهٔ عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی دارد.
مخمس
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه ۱
خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه ۲
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه ۳
رفتم به در صومعهٔ عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد ۴
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد ۵
یعنی که تو را میطلبم خانه به خانه ۶
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار ۷
من یار طلب کردم و او جلوهگه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار ۸
او خانه همی جوید و من صاحب خانه ۹
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو ۱۰
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو ۱۱
مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه ۱۲
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید ۱۳
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید ۱۴
دیوانه منم من که روم خانه به خانه ۱۵
عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
دیوانه برون از همه آیین تو جوید ۱۶
تا غنچهٔ بشکفتهٔ این باغ که بوید
هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید ۱۷
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه ۱۸
بیچاره بهائی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست ۱۹
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر خیالی به امید کرم توست ۲۰
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه ۲۱
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.