این شعر از حافظ، شاعر بزرگ ایرانی، بیانگر جستوجوی انسان برای یافتن حقیقت و معنای زندگی است. شاعر از جستوجوی جام جم (نماد حقیقت) و گوهر وجودی خود که در صدف کون و مکان پنهان است، سخن میگوید. او با پیر مغان مشورت میکند و در نهایت به این درک میرسد که حقیقت درون خود انسان است و خداوند همواره همراه اوست. شعر همچنین به موضوعاتی مانند عشق، عرفان، و جستوجوی معنوی اشاره دارد.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند عشق و جستوجوی معنوی ممکن است برای مخاطبان جوانتر چالشبرانگیز باشد.
غزل ۱۴۳ - سالها دل طلب جام جم از ما میکرد
وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد ۱
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود
طلب از گمشدگان لب دریا میکرد ۲
مشکل خویش بر پیر مغان بردم دوش
کو به تأیید نظر حل معما میکرد ۳
دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست
و اندر آن آینه صد گونه تماشا میکرد ۴
گفتم این جام جهان بین به تو کی داد حکیم
گفت آن روز که این گنبد مینا میکرد ۵
بی دلی در همه احوال خدا با او بود
او نمیدیدش و از دور خدا را میکرد ۶
این همه شعبده خویش که میکرد این جا
سامری پیش عصا و ید بیضا میکرد ۷
گفت آن یار کز او گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا میکرد ۸
فیض روح القدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آن چه مسیحا میکرد ۹
گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست
گفت حافظ گلهای از دل شیدا میکرد ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.