خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این بیتها از عشق و جفای معشوق سخن میگوید و از او میخواهد که با لطفش به دل او توجه کند. او از وفا و جفای معشوق شکایت دارد و میپرسد که لعل لبهای معشوق چه گفته است که دلش را برده است.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارههای شعری نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
رباعی ۳۹ - ای آنکه دلم غیر جفای تو ندید
ای آنکه دلم غیر جفای تو ندید
وی از تو حکایت وفا کس نشنید ۱
قربان سرت شوم، بگو از ره لطف
لعلت، به دلم چه گفت کز من برمید ۲
وی از تو حکایت وفا کس نشنید ۱
قربان سرت شوم، بگو از ره لطف
لعلت، به دلم چه گفت کز من برمید ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:رباعی ۳۸ - لطف ازلی، نیکی هر بد خواهد
گوهر بعدی:رباعی ۴۰ - کاری ز وجود ناقصم نگشاید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.