این متن شعری است که در آن شاعر به توصیف معشوق خود میپردازد و زیباییهای ظاهری و جذابیتهای او را با استفاده از تشبیهات و استعارات زیبا بیان میکند. شاعر از چشمان شوخ، زلف سیاه، لب شیرین و قد بلند معشوق سخن میگوید و احساسات عمیق خود را نسبت به او ابراز میدارد. همچنین، شاعر از درد عشق و ناتوانی در درمان آن سخن میگوید.
این متن شامل مفاهیم عاشقانه و احساساتی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از تشبیهات و استعارات پیچیده ممکن است برای سنین پایینتر دشوار باشد. بنابراین، این متن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است.
غزل ۹۷ - تویی که بر سر خوبان کشوری چون تاج
سِزَد اگر همهٔ دلبران دَهَندَت باج ۱
دو چشمِ شوخِ تو برهم زده خَطا و حَبَش
به چینِ زلفِ تو ماچین و هند داده خراج ۲
بیاضِ رویِ تو روشن چو عارِضِ رُخِ روز
سوادِ زلفِ سیاهِ تو هست ظلمت داج ۳
دهانِ شهدِ تو داده رواج آب خِضِر
لبِ چو قندِ تو بُرد از نباتِ مصر رواج ۴
از این مرض به حقیقت شفا نخواهم یافت
که از تو دردِ دل ای جان! نمیرسد به عِلاج ۵
چرا همی شکنی جانِ من ز سنگدلی؟
دلِ ضعیف که باشد، به نازکی چو زُجاج ۶
لبِ تو خضر و دهانِ تو آبِ حیوان است
قدِ تو سرو و میانموی و بَر، به هیئت عاج ۷
فِتاد در دلِ حافظ هوایِ چون تو شَهی
کمینه ذرهٔ خاکِ درِ تو بودی کاج ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.