خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر به بیان عشق و شیفتگی خود به معشوق میپردازد و از نگاه فتنهانگیز و رفتارهای جذاب او سخن میگوید. او خود را مجنون و شیدای معشوق میداند و آرزو میکند که قربانی هر حرکت و نگاه او شود. شاعر از تأثیر عمیق معشوق بر خود میگوید و تمایل دارد تا در هر حالتی پیرامون او باشد.
این شعر دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده در شعر، نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
غزل ۴۴۱ - مفتون چشم کم نگه پر فتنهات شوم
مفتون چشم کم نگه پر فتنهات شوم
مجنون آهوانه نگه کردنت شوم ۱
از صد قدم به ناوکی انداختی مرا
قربان دست و بازوی صید افکنت شوم ۲
دامان سعی بر زدهای در هلاک من
ای من هلاک بر زدن دامنت شوم ۳
زان تندخوتری که توانم ز بیم گشت
پیرامنت اگر همه پیراهنت شوم ۴
کم میکنی نگاه ولی خوب میکنی
قربان طرح و وضع نگه کردنت شوم ۵
کردی ز باده پیرهن عاشقانه چاک
شیدای چاک کردن پیراهنت شوم ۶
من بلبل ندیده بهارم روا مدار
کاواره همچو محتشم از گلشنت شوم ۷
مجنون آهوانه نگه کردنت شوم ۱
از صد قدم به ناوکی انداختی مرا
قربان دست و بازوی صید افکنت شوم ۲
دامان سعی بر زدهای در هلاک من
ای من هلاک بر زدن دامنت شوم ۳
زان تندخوتری که توانم ز بیم گشت
پیرامنت اگر همه پیراهنت شوم ۴
کم میکنی نگاه ولی خوب میکنی
قربان طرح و وضع نگه کردنت شوم ۵
کردی ز باده پیرهن عاشقانه چاک
شیدای چاک کردن پیراهنت شوم ۶
من بلبل ندیده بهارم روا مدار
کاواره همچو محتشم از گلشنت شوم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۴۰ - گرچه ناچار از درت ای سرو رعنا میروم
گوهر بعدی:غزل ۴۴۲ - کو دل که محو نرگس جادو فنت شوم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.