خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از درد فراق و عشق نافرجام میگوید. او با وجود میل به ماندن، مجبور به ترک معشوق است و از ترس مانع شدن دیگران، رفتنش را به فردا موکول میکند. شاعر احساس گمگشتگی میکند و از بلای هجر و اشکهایش مینالد. در نهایت، با بیان بیچارگی خود، به راهی بیپایان میرود.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای سنین پایین قابل فهم نباشد.
غزل ۴۴۰ - گرچه ناچار از درت ای سرو رعنا میروم
گرچه ناچار از درت ای سرو رعنا میروم
از گرفتاری دلم اینجاست هرجا میروم ۱
رفتنم را بس که میترسم کسی مانع میشود
میروم امروز و میگویم که فردا میروم ۲
رفته خضر ره ز پیش اما من گم کرده پی
هست تا سر میکشم یا هست تا پا میروم ۳
عقل و دین و دل که مخصوصند بهر الفتت
میگذارم با تو وحشی انس تنها میروم ۴
میروم در پی بلای هجر از یاد وصال
اشگم از چشم بلا بین میرود تا میروم ۵
گفتیم کی خواهی آمد باز حال خود بگو
حال من در پردهٔ غیب است حالا میروم ۶
وای بر من محتشم ز غایت بیچارگی
در رهی کانرا نهایت نیست پیدا میروم ۷
از گرفتاری دلم اینجاست هرجا میروم ۱
رفتنم را بس که میترسم کسی مانع میشود
میروم امروز و میگویم که فردا میروم ۲
رفته خضر ره ز پیش اما من گم کرده پی
هست تا سر میکشم یا هست تا پا میروم ۳
عقل و دین و دل که مخصوصند بهر الفتت
میگذارم با تو وحشی انس تنها میروم ۴
میروم در پی بلای هجر از یاد وصال
اشگم از چشم بلا بین میرود تا میروم ۵
گفتیم کی خواهی آمد باز حال خود بگو
حال من در پردهٔ غیب است حالا میروم ۶
وای بر من محتشم ز غایت بیچارگی
در رهی کانرا نهایت نیست پیدا میروم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۳۹ - از سر کوی تو با صدگونه سودا میروم
گوهر بعدی:غزل ۴۴۱ - مفتون چشم کم نگه پر فتنهات شوم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.